چقدر حروف كه من نامشان را گم كردهام.چقدر نامه براي چقدر حروف نوشتم و به مقصد نرساندم.اين همه حرف با اين همه حروف چقدر كلمه شده و زاييده نشده.مرگ تمام نميكند حروفم را.كلمه ها تمامم نميكنند، هر روز راه مي روند.حرفها با خاطرات پير ميشوند و كلمه ها سنگين تر.چقدر كلمات را زندگي ميكنم بي آن كه زنده باشم.مرگ باور زندگي است در من.من بي او.براي او.تمامم نميكند او.پر از بي حوصلهگي و بي خوابي است.نجواهاي من با اين حروف در روزي كه هرگز زاده نشدم.
«سين» كوچك سلام.دل تنگم.تمام سلام هايم بي جواب مانده اند.داري قد ميكشي در تنهايي سيگارت.نگاه عريان تو هر از گاهي دل تنگي هايم را مي شويد.چشمان تو تنهاترين نگاه ماه است در شب.انگار حوالي خياباني باريك دنبال كتابت مي گردي؟خط به خط مشق هاي تو مهرباني است.تمام بوسههايم براي مهرباني بيدريغت......
ادامه مطلب
